تبلیغات
*~♥ღ پسری محتاج آغوش گرم عشق ღ♥~* - نادونی زمانه

*~♥ღ پسری محتاج آغوش گرم عشق ღ♥~*

طراح قالب: آوازک

نادونی زمانه

بچه شروری اطرافیان خود را با سخنان زشتش ناراحت می كرد. روزی پدرش

جعبه ای پراز میخ به او داد و گفت: هر بار كه كسی را با حرف هایت نارحت

كردی، یكی از این میخ هارا به دیوار انبار بكوب.

روز اول پسرك بیست میخ به دیوار كوبید، پدر از او خواست تا سعی كند تعداد

دفعاتی كه دیگران را می آزارد، كم كند. پسرك تلاش خود را كرد و تعداد

میخ های كوبیده شده به دیوار كمتر و كمتر شد.

یك روز پدرش به او پیشنهاد كرد تا هر بار كه توانست از كسی بابت

حرف هایش معذرت خواهی كند، یكی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد.

روزها گذشت تا این كه یك روز پسرك پیش پدرش آمد و با شادی گفت:

بابا، امروز تمام میخ هارا از دیوار بیرون آوردم!

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهی به دیوار انداخت

 و گفت: آفرین پسرم كار خوبی انجام دادی، اما به سوراخ های دیوار نگاه

 كن.. دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست، وقتی تو عصبانی می شوی

 و با حرف هایت دیگران را می رنجانی، چنین اثری بر قلب شان می گذاری،

 تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو كنی و آن را بیرون بیاوری، اما

هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب كند..

                                            

ته نوشته۱: باور کن تمام احساسات و غم و غصه هاتو درک میکنم..

 ولی به خداوندیه خدا بخشیده بودمت.. آه من نبود.. رسم این دنیا

همینه.. همه چیز درست میشه..(مخاطب خاص)

ته نوشته۲: دلم میخواد یکی واسم لالایی بخونه منم آروم چشامو

ببندم.. خیلی خسته ام..

ته نوشته۳: دنبال یه جاییم که راحت بتونم داد بزنم و گریه کنم.. پرم..

احساس میکنم دارم تموم میشم..



[ دوشنبه 29 خرداد 1391 ] [ 04:03 ب.ظ ] [ r@min ] [ نظرات() ]

*

*

جلوگیری از کپی کردن مطالب