تبلیغات
*~♥ღ پسری محتاج آغوش گرم عشق ღ♥~* - واقعأ رامین دییییفووونه

*~♥ღ پسری محتاج آغوش گرم عشق ღ♥~*

طراح قالب: آوازک

واقعأ رامین دییییفووونه
        چرا بی خبر رفتی...؟

رفتی...؟

بی خداحافظی...؟

فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟

فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟



مگر یادت نیست...!!!

یادت نیست حرفهای روزآشنایی مان را؟

مگر قول ندادی...!!! قول ندادی همیشه

با من بمانی و مرا تنها نگذاری...!!!؟؟؟

تو که اینک مرا تنها گذاشتی...!!!

تو که بر روی قلبم پا گذاشتی...!!!

آ....................ه چه زود فراموشم کردی...!!!

چه زود فراموشم کردی و مرا آواره ی

کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی...!!!



مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟

مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر

عاشق کسی نمیشوم...؟

مگر نگفته بودم اگر عاشقی...هیچگاه...

هیچگاه مرا تنها نمیگذاری...!!!

پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود...!!!

عشقی در دلت نبود...!!!

سهم من از با تو بودن همین بود...!!!



باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای...!!!

دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم...!

 نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم...!!

رفتی و چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد

رفتی...؟بدون یک کلام حرف گفتنی...!



کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی...

کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی...

کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری

و بعد میرفتی...! چرا بی خبر رفتی...؟

چرا...؟





[ دوشنبه 29 خرداد 1391 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ r@min ] [ نظرات() ]

*

*

جلوگیری از کپی کردن مطالب