تبلیغات
*~♥ღ پسری محتاج آغوش گرم عشق ღ♥~* - حرف دل خود خودم *.*.* تا آخر بخون بعد نظر بده*.*.*

*~♥ღ پسری محتاج آغوش گرم عشق ღ♥~*

طراح قالب: آوازک

حرف دل خود خودم *.*.* تا آخر بخون بعد نظر بده*.*.*
سالها بود از خدا می خواستم قلبم آرام گیرد
سالهای بود از خدا می خواستم کمکم کنه مثل قبل باشم
سالها بود از خدا می خواستم دلیل شکستن قلبم رو بهم بگه

سالها بود از خدا می خواستم نفسم رو بگیره
سالها بود از خدا می خواستم هدیه ای از جنس عشق بهم بده


روزهای زیادی را با چشمانم به دنبال عشق می گشتم به دنبال کسی که بتواند اندکی آتش عشق را در قلبم شعله ور کند به دنبال کسی که بتواند دلتنگی هایم را برایش بگویم

برایش بگویم از غم عشقم
بگویم چقدر دلتگشم

بگویم دنیایم بی او سیاه است
بگویم اندکی با دستانت نوازشم کن تا آرام شوم
بگویم دوستت دارم

بگویم قلبم را هدیه ای به چشمان قشنگت می کنم

ولی کسی نبود  نبود  نبود  به خدا می گفتم خدایا

مگه تو منو دوست نداری که داری این همه منو زجر می دهی

مگه منو دوست نداری که قلبم را از سنگ کردی تا کس وارد آن نشود
مگه منو دوست نداری که غم و غصه های دنیا را مهمانم کردی

مگه منو دوست نداری که شب ها چشمانم خیس است
مگه منو دوست نداری که دل شکسته ام را نمی بینی

به خدا گفتم هر چقدر می خواهم منو امتحان کن هر چقدر می خواهم غم و غصه را در قلبم زیاد کن ولی من از درگاهت نمی روم من با چشمان خیسم با دلی شکسته از تو عشق می خواهم من عشق را از تو طلب دارم تا اینکه خدا هم دلش واسه دل من سوخت به مهربونترین فرشته اش گفت برو پیشش برو پیش  اون برو من طاقت دیدن اشک هایش رو ندارم دیگه نمی تونم تحمل کنم قلب بنده ام اینقدر غصه دار باشه برو و شادی را برایش به ارمغان بیاور برو تمام عشق دنیا تمام عشق من و تمام عشق خودت را بهش هدیه کن
فرشته بی آن که بداند آمد ولی بدون آنکه بداند

ایشالا بتونیم باهم بودن رو بفهمیمs




[ پنجشنبه 20 تیر 1392 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ r@min ] [ نظرات() ]

*

*

جلوگیری از کپی کردن مطالب